• وبلاگ : بـــآشــگــاه پَــــرواز ..
  • يادداشت : بياين تو خودتون متوجه ميشين!
  • نظرات : 4 خصوصي ، 199 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + نيكو 

    صبح فردا پرسيد که آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون

    تو يک راهب نيستي»اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي

    دانستن فدا کنم.. اگر تنها راهي که من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است که راهب باشم ،

    من حاضرم .بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

    راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط کره زمين سفر کني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي

    زمين وجود دارد و همينطور بايد تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي

    پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يک راهب خواهي شد.»

    مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.مرد گفت :‌« من به تمام

    نقاط کرده زمين سفر کردم و عمر خودم را وقف کاري که از> من> خواسته بوديد کردم .. تعداد برگ

    هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين

    وجود دارد»ادامه کامنت بعدي